«مثل آوینی»| ناگفته هایی از هنرمندی که دوربین روایت فتح را به سوریه برد
شهید والامقام، هادی باغبانی، مستندساز، فیلمبردار و کارگردان سینمای مستند در بحبوحه نبرد جبهه مقاومت با تروریسم با شور و حرارتی فراوان به سمت میادین نبرد در سوریه میشتافت تا به ثبت و ضبط حقایق بپردازد. حقایق؛ آن طور که هستند و نه آن طور که رسانههای غربی نشان میدادند. شهادتش هزینهای بود که برای نور حقیقتجویی درونش پرداخت و باعث شد بسیاری بدانند که به واقع در سوریه چه میگذرد، او تصویری مستند از جنگ در سوریه ارائه داد، تصویری که هیچ شباهتی با آنچه در دستگاه های تبلیغاتی غرب ارائه می شد، نداشت...
![]()
شهید باغبانی در دومین سفر خود به سوریه در تاریخ 28 مرداد 92، با شدت گرفتن درگیری میان گروه های تکفیری با نیروهای سوری در مناطق شهر دمشق بدست تروریستهای تکفیری جبهه النصره و جنایتکاران سلفی به شهادت رسید.
گفت و گوی پایگاه خبری حیات با خانم "مریم مهدی پور" همسر شهید هادی باغبانی، در سالروز شهادتش انجام شده است تا پرده از جهان درونی، زندگی خصوصی ، شخصیت ، منش و آرمانهای این شهید عرصه هنر و جهاد بردارد و از زبان همسرش خواهیم شنید که حقیقتِ شهید هادی یاغبانی چه بود، چگونه زیست و چه آرزو و رویاهایی در سر داشت.
حیات: چگونه با شهید باغبانی آشنا شدید؟
خوب، ما هم مثل خیلی از جوانان افراد دیگر از طریق یک معرف نزدیک خانوادگی باهم آشنا شدیم ، هماهنگیها انجام شد، چند جلسهای هم باهم حرف زدیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که تفاهم داریم و در نهایت باهم ازدواج کردیم.
حیات:هیچ نسبت خویشاوندی باهم نداشتید؟
بعدها متوجه شدیم که نسبت خویشاوندی دوری هم با یکدیگر داریم اما در زمان ازدواج ، خیر.
حیات:ارتباط شهید با خانواده چطور بود؟ میخواهم درباره خصوصیات اخلاقی ایشان بیشتر بگویید:
ایشان بسیار خوشاخلاق، مهربان و خانوادهدوست بودند و ارزش و احترام والایی برای خانواده قائل بودند، اصلاً نهاد خانواده برایشان بسیار مقدس بود و بارها هم در این رابطه با من صحبت کرده بودند. از طرف دیگر آن مهربانی و عطوفت ذاتی که در وجودشان بود باعث شده بود که ایشان دائما نگران خانواده باشند، زمانهایی که به مأموریتها و شیفت های کاری میرفتند یکی از دغدغههای ذهنی ایشان ما بودیم. در عینحال افکار و ایدههای خیلی بزرگی در ذهنشان وجود داشت. یک موضوعی که همیشه در مورد ایشان در ذهنم هست، آرمانگرایی خاصی بود که در هر چیزی داشت. این روحیه باعث شده بود که انتظاراتش نسبت به خودش بیشتر باشد و همیشه میگفت که 30 سال از خدا عمر گرفتهام اما دستم برای آن دنیا خالی است. به همین خاطر ایشان دائم در مجالس امام حسین (ع) حاضر بودند، اصلا یکی از روحیات خاص ایشان ارادت خاصی بود که به ائمه علیهم السلام و امام حسین(ع) داشتند. تماماً به خداوند و ائمه توکل میکردند و بسیار دیندار بودند، با وجود اینها اما، باز هم میگفتند که برای سرای آخرت دستش خالی است و نگرانی داشت از اینکه کاری نکرده و شرمنده اهلبیت در آن دنیا خواهد شد.
حیات:رابطه اطرافیان با ایشان چطور بود؟
در این مورد که باید بگویم همتا نداشت. اطرافیان؛ از خانواده تا دوستان و همکاران گرفته و افراد دورتر، آنقدر که روزهای اول ازدواج وقتی برای اولین بار به مهمانی رفتیم، خانه یکی از همکاران ایشان، یکی از خانمهای همکارشان گفته بودند که پشت سر همسر شما باید ایستاد و نماز خواند، آن قدر که ایشان پاک و معنوی هستند. آن لحظه من به خودم خیلی بالیدم که چه انتخاب درستی کردم و خداوند چه انسانی با ارزشی را پیش راه من قرار داده بود، که با او میتوانم پیشرفت کنم و ارتقا معنوی پیدا کنم.
حیات:آیا پیش از ازدواج هم به کار مستندسازی میپرداختند؟ چطور این علاقه به سینما و به خصوص مستندسازی در ایشان شکل گرفت؟
تا آنجایی که من میدانم، ایشان از همان دوران کودکی علاقه زیادی به کار خبرنگاری و مستندسازی داشتند.خوب آن موقع طبیعتاً به این شکل و با این واژهها نبود، و البته هنوز در فرهنگ ما چنین چیزی مرسوم نشده بود و کار غریبی به نظر میرسید. ولی ایشان از همان دوران دغدغه این مسائل را داشتند، اما خوب شرایط مهیا نبود تا به آن پر و بال بدهند. تا اینکه به مرور وارد حوزه حرفهای شدند. با رفتن به کلاسهای حوزه هنری و در اداره خودشان به علایقشان جامعه عمل پوشاندند.، و از آنجایی که ایمان ایشان بسیار بالا بود و ارادت خاصی هم به شهید آوینی داشتند، مسیر مستندسازی جنگ را انتخاب کردند.
![]()
حیات:بیایید همین جا کمی توقف کنیم؛ در رابطه شهید آوینی و درکی که شهید باغبانی از ایشان داشت. برخی او را دنباله روی شهید آوینی میدانند، برخی هم او را آوینی دوم می دانند. تعبیر شما چیست؟
حقیقتش را بخواهید من هیچ شبی را به خاطر ندارم که هادی بخوابد و قبلش آثار شهید آوینی را مرور نکند، بارها و بارها میدید و هیچ وقت هم برایش تکراری نمیشد. از آنجایی که ایشان به فیلمبرداری و عکاسی علاقه خاصی داشت؛ هم فرم تصویربرداری و عکاسی برایش مهم بود و هم فلسفه و نوع نگاه تصویربردار برایش مسئله بااهمیتی بود. اینکه به چیزی را به تصویر میکشد؟ هدفش از روشن کردن آن دوربین چیست و میخواهد چه با آن تصاویر بگوید؟ همه اینها برایش دغدغه بود. دغدغههای مشترکی که شهید آوینی هم داشت و این موضوع آنها را به یکدیگر پیوند میزد. علاوه بر این به عقیده من یک وجه اشتراک بسیار مهم میان شهید آوینی و شهید هادی باغبانی وجود داشت و آن تلاش برای به نمایش درآوردن مظلومیت رزمندههایی بود که در جبهه حق میجنگیدند. شهید آوینی با « روایت فتح» دوربینش را به درون جبههها و خاک ریزها برد و آن قدر به رزمندهها نزدیک کرد تا مخاطبش بداند این افراد از همین بچههای ساده و معمولی کوچه و خیابان خودشان هستند که حالا دارند در جبههها علیه دشمن میجنگند. شهید باغبانی هم به همین شکل تحت تأثیر شهید آوینی بود . او میخواست مظلومیت مردم بیگناه سوریه و حلب را نشان دهد، و به جهانیان نشان دهد که واقعیت آن طور که رسانههای غربی می گویند نیست و در سوریه جنایت علیه بشریت هر روز تکرار میشود.
همان طور که خیلی از هم رزمان و همراهان ایشان گفته اند، شهامت و انگیزه عجیب ایشان باعث شده بود که به طور کل سبک جدیدی در مستندسازی خلق کند. در مناطقی میرفت که زیر آتش شدید دشمن بود اما به شهادت همراهان اش اصلاً تزلزلی در ادامه کارش نداشتند و با دقت فراوان به ثبت و ضبط تصاویر ادامه میداد.
در بازگشت از سفرهایشان از سوریه درباره آنجا چیزی میگفتند؟
من خودم از ایشان درخواست کرده بودم که چیزی در این مورد نگوید.
حیات:پس طبیعتاً نباید بدانید که چرا سوریه را برای ساختن مستند انتخاب کرده بود؟
خوب، طبیعتاً درباره اهداف قلبیاش چیزی نمیگفت اما میشد از شخصیت و باورهایش فهمید چرا به سوریه می رود و چرا این مقدار برایش مهم است که تصاویر آنجا تبت و ضبط شود. تهیهکننده که به هیچوجه نمیخواست او به خطر بیفتد و ایشان را از دست بدهد وایشان به جاهای خطرناکی مثل سوریه برود، به همین خاطر شهید باغبانی دائم در حال کلنجار رفتن با او بود که «در حال حاظر مسئولیت من چیست و کار درست را چطور انجام دهم». که در نهایت به این نتیجه رسیده بود که باید در زمان کنونی برود و وظیفه خودش را انجام دهد.
حیات:پس در واقع هدف ایشان یک جور افشاگری در رابطه با سوریه بود؟
بله. صد در صد. با آن کاری که تلویزیون بی.بی.سی انجام داد و مستندهای شهید باغبانی را پخش کرد. موجی از حیرت و هم دردی بوجود آمد. همه از سراسر جهان میپرسیدند که این ایرانی که میگویید در سوریه دخالت میکند که دارد با تروریست ها میجنگد!!! این ایرانی که میگویید دارد مردم سوریه را میکشد که دارد مردم را نجات میدهد و با بالاترین احترامها با آنها رفتار میکند!!! میان ایرانی و سوریهای که برادری هست؟ و در درون سپاه ایران ارتباطات معنوی عمق و زیبایی وجود دارد که با آنچه خبرگزاریهای جهان می گویند تضاد فاحشی دارد؟ این پرسشها و بسیاری پرسشهای دیگر چیزی بود که در ذهن مردم جهان نقش بست و تا جایی نفوذ کرد که حتی یکی از گزارش گران بی.بی.سی که نمیخواهم نامش را بیاورم، گفته بود که من بعد از دیدن مستند شهید باغبانی تازه متوجه شدم که چه اتفاقاتی در سوریه واقعاً در حال وقوع است و هر آنچه که تا به حال میدانستم را زیر سؤال برده است.
این است تأثیر کاری که شهید باغبانی انجام داد. دست ناپیدای خدا باعث شد آن فیلمها که قرار بود پرده از به اصطلاح دخالتهای ایران بردارند، نشانهای شدند بر اینکه رزمندگان ایران با فداکاری، مهربانی و انساندوستی به کمک مردم سوریه شتافتهاند.
حیات:برای سوال آخر، آیا دوست دارید رضوانه خانم کوچک، تنها یادگار شهید هادی باغبانی مسیر و جهان بینی پدر را دنبال کند؟
یقینا اینکار را میکند. جز این نمی تواند باشد. مسیر شهید باغبانی مسیر حق بود علیه باطل، مسیر روشنگری بود و مسیر حقیقت طلبی. البته رضوانه خانم خودش از همین حالا نشان داده که نخواهد گذاشت فانوسی که پدرش روشن کرده خاموش گردد، اما من به عنوان مادر وظیفه خودم می دانم که تمام سعی و همتم را در این راه انجام دهم.